مقصدصالح متولّد 1364 /ش. مطابق با 1986/م. می باشد. او در ایّامی که مشغول تحصیل زبان فارسی در رای زنی فرهنگی ایران در عشق آباد - جمهوری تــرکـمـنـسـتان بود، آنچه را که قبلاً بزبان ترکمنی-روسی نوشته بود، به فارسی برگردانده است. در اصل نویسنده این داستان می باشد. او از کودکی با فرهنگ آنجا خو گرفته بود و از موطّن اصلی خود اطلاعات چندانی نداشت. در اواخر دوران شوروی وضع خاصّی در آنجا حاکم بود. فرهنگ به میراث رسیده از شوروی سابق تا مدتّها حاکم بر سرنوشت شهروندان آنجا بود و مقصد نیز مستثنی از آن نبود. با افتتاح مرکز رای زنی فرهنگی ایران در شهر عشق آباد، آموزش زبان فارسی برای ایرانیان مهاجر آنجا نیز راه اندازی و مقدور گردید که پیش از آن در دانشگاههای ترکمنستان تدریس میشد. از آنجائیکه مقصد تحصیل کرده ترکمنستان شوروی سابق بود، تاثیر آن در ایّام استقلال هم باعث بوجود آمدن فرهنگ خاص در رفتار شهروندان آنجا گردیده بود و با علاقمندی شروع به آموزش زبان فارسی نموده بودند. این تحولات برای مهاجرین ایرانی که در آنجا اقامت داشتند، فرصتی پیش آورده بود که بتوانند زبان میهنی خود را بیاموزند. روزی معلم برای دانش آموزان تکلیف نوشتن انشاء ای با عنوان " زندگی نامه من در ترکمنستان" را می نماید. از آنجائیکه مقصد این موضوع را قبلاً بزبان ترکمنی - روسی تهٌیه کرده بود، شروع به ترجمه ان بزبان فارسی نموده است. روزی مقصد نزد من آمد و گفت که این انشائ من است که بنا به تکلیف معلم نوشتم . این را برای من ویراستاری کنید. من نیز با کمال میل این کار را انجام دادم. ولی مقصد این متن را هیچوقت به معلم اش در رای زنی فرهنگی نداده بود.... زنده ياد پسرم مقصدصالح در تركمنستان شمالي بسال 2005 ، چهار ماه قبل از مهاجرتمان به كشور فدرال كانادا در سنّ 20 سالگي به رحمت ايزدي پيوست. شروع انشاء بقلم مقصد:
من در شهريور ماه سال ۱۳۶۴شمسی در شهرستان بندرترکمن ايران که يکی از شهرهای بندری استان مازندران محسوب می شد، به دنيا آمدم. بدليل هدفها و نيّات نيکی که والدينم به آينده خانواده خود داشتند، نام مرامــقـصــدصـالـح(1)و(2) گذاشته بودند که عنوان " صالح " انتخاب پدر بزرگم بود. پدر بزرگ و مادر بزرگ و ديگر عمّه ها و عموهايم معمولاً مرا " صـالـحی " خطاب ميکرده اند. همچنين بعداز تولّد اوّلین فرزند دختر به اسم مــارال من اوّلين نوه پسر خانواده پدرم یعنی پدربزرگم بودم. از اين نظر در خانواده جايگاه ويژه ای برايم قائل بودند. پدر بزرگم يکی از آدمهای نسبتاً متموّل منطقه جعفربای غربی دشت گرگان بود. ما در ميدان وسيعی منزل داشتيم که در آن تمامی امکانات کشاورزی مدرن هميشه آماده کار و کوشش بودند. پدر بزرگم هميشه به من ميگفت:"- از آنجائيکه ما هميشه در آرزوی نوه صالحی بوديم اسم تورا " صـالـحی " گذاشتم. بدليل انقلابات و اغتشاشات در ايران، پدرم که مدت پنج سـال از شغل تخصصی خود محروم شده بود، با بدنيا آمدن من، به شغل تخصصی خود که معلّم مدارس راهنمائی تحصيلی ميشد، بطور مشروط دعوت بکار شده بود. والدينم تولّد مرا به فـال نيک گرفتند و مرا بچه رزق آور خانواده خود شمردند.....(ادامه این مطلب در طول آپدیت های آینده به دقّت خوانندگان خواهد رسید...)ه