تبليغاتX
مــقــصــد - انــشــاء مــقــصــدصــالــح

بـه یـادبـود شـادروان پسرم مـقـصـدصـالـح

قريب به سه سال از سن و سالم را سپری کرده بودم که يکی از آن روزها با تصميمی که مادرم گرفته بود، جهت رفتن به پيش پدرم آمادگيهای لازم را تدارک ديديم. من و خواهرم از اينکه ميخواستيم پيش پدرمان برويم، بسيار خوشحال بوديم. روزی را که ميخواستيم بار سفر را ببنديم هيچوقت فراموشم نميشود که آنروز در عين اينکه هم شاد بوديم و هم با نزديکترين کسانم غمناکترين خدا حافظی ها را شاهد بودم. در آن روز گويا چهره دنيا داشت عوض ميشد. آه و ناله هائی را که از مهرورزانم ميشنيدم، مرا بسختی آزار ميداد. هرکدام از آنها با به آغوش گرفتن من و شيرين تمامی روضه ها و لالائيهای جانگداز صحرا را بر افق جدائيها خط ميکشيدند و ريزش اشک در لابلای زاريها چون قطره های اندوه حزن يافته بر برگ- برگ دلهای محزونمان بی مهابا جاری ميشد. چهره غروب آفتاب آنروز بسيار نارنجی تر از روزهای قبل می نمود. آسمان غرب رنگ غمناکی برخود گرفته بود که گوئی ميخواست گريه کند. امّا دلهای کوچک ما برای يک چيز می تپيد و نويد شادی افزائی در آن خيز برميداشت که آن ديدار پدرم بود. شب هنگام ساعت حدود ۹ من و خواهر و مادرم را با يک چمدان اسباب و اثاثيّه هايمان، عموهايم صفا و داريوش با اتومبيل نيسان پدر بزرگم از بخش خواجه نفس که در۶ کيلومتری شرق دريای خزر، در مسير سفلی و عليای رودخانه معروف گرگان واقع شده است، از طريق راه روستای چارقلی که در مسير راهمان بطرف دريا قرار داشت، تا نزديک ساحل دريا رسانيد. هر چه به ساحل دريا نزديکتر ميشديم، صدای اسرارآميز غرّش دريا که گويا از حوادث ناملايم زمانه حکايت ميکرد، بر وجودمان ناسازگارانه تأثير ميگذاشت. مادرم تعريف ميکرد که زمانيکه پدرت عازم مهاجرت بود در دهانه دلتای رودخانه گرگان حراستهای دولتی با ماهيگيران ترکمن درگيری ايجادکرده بودند که در آن حالت  بعلّت ناامنی راه پدرت خروج ما را به همراه خود صلاح ندانستند و به يک زمان مناسب ديگر واگذار کرده بود. در ساحل دريا دائيم گلدی مآت و يکی ديگر از عموزاده هايم خليلجان همراه با قايق موتوری تيزرو خود آماده اعزام بودند. ما ضمن خداحافظی گرم و غمناک با عموهايمان، با هزار آرزو و اشتياق سوار بر قايق موتوری تيزروی آنها شديم. ...  دنباله مطلب در آپدایت آینده به دقّت خوانندگان محترم خواهد رسید! ....

نوشته شده توسط مقصد در ساعت 11:34 | لینک|   |  |...........................................................|بطرف بالا